ای قبهٔ گردندهٔ بیروزن خضرابا قامت فرتوتی و با قوت برنافرزند توایم ای فلک، ای مادر بدمهرای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما؟فرزند تو این تیره تن خامش خاکی استپاکیزه خرد نیست نه این جوهر گویاتن خانهٔ ا
به چشم نهان بین نهان جهان راکه چشم عیان بین نبیند نهان رانهان در جهان چیست؟ آزاده مردمببینی نهان را، نبینی عیان راجهان را به آهن نشایدش بستنبه زنجیر حکمت ببند این جهان رادو چیز است بند جهان، علم و طاع
آزرده کرد کژدم غربت جگر مراگوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرادر حال خویشتن چو همی ژرف بنگرمصفرا همی برآید از انده به سر مراگویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کردچرخ بلند جاهل بیدادگر مراگر در کمال فضل بود مرد را
سلام کن ز من ای باد مر خراسان رامر اهل فضل و خرد را نه عام نادان راخبر بیاور ازیشان به من چو داده بویز حال من به حقیقت خبر مر ایشان رابگویشان که جهان سر و من چو چنبر کردبه مکر خویش و، خود این است کار
نیز نگیرد جهان شکار مرانیست دگر با غمانش کار مرادیدمش و دید مر مرا و بسیخوردم خرماش و خست خار مراچون خورم اندوه او چو میبخوردگردش این چرخ مردخوار مرا؟چون نکنم بیش ازینش خوار که اوبر کند از پیش خویش خ